نماد سایت خانه‌ مجازی صادق کریمی

آهان، این‌طوری بود پس؟

برات پیش اومده که؛

یه نفر یه حرفی می‌زنه ناراحتت می‌کنه. تو هم با وجودی که می‌دونی اون حرف اشتباهه، ولی سکوت می‌کنی، چون حوصله‌ی توضیح دادن نداری. حوصله‌ی بحث کردن نداری. حتی حرفی نمی‌زنی، به خاطر این‌که می‌دونی طرفت هنوز به این پختگی نرسیده که حرفت رو بفهمه. حتی چیزی نمی‌گی، به خاطر این‌که می‌دونی طرفت اصلا اهل گوش دادن نیست، اهل حرف زدنه.

ولی تو، اون موقع ناراحت شدی. اذیت شدی. ولی نتونستی چیزی بگی، به خاطر همه‌ی اون دلیل‌ها.

بعدها طرفت بزرگ‌تر که شد و به بلوغ فکری اون زمانی که تو رو ناراحت کرده رسید، تازه متوجه چیزایی می‌شه که تو اون موقع به‌ش رسیده بودی، ولی اون هنوز نرسیده بود. بعد تو، با خودت می‌گی، اون بالاخره فهمید، چیزی رو که من سال‌ها پیش فهمیده بودم. ولی حیف، جواب اون موقعی که اذیتم کرد و تا مدت‌ها ناراحت بودم و چیزی نگفتم رو، کی می‌خواد بده؟

خروج از نسخه موبایل