نماد سایت خانه‌ مجازی صادق کریمی

او

این روزها با پیشرفت هوش مصنوعی، خیلی‌ها یاد فیلم Her می‌افتند و از آن یاد می‌کنند.

محوریت داستان در مورد مردی است به نام تئودور که با یک سیستم‌عامل هوشمند رایانه‌ای به نام سامانتا که دارای صدا و شخصیت یک زن است رابطه عاطفی برقرار می‌کند.

وقتی سامانتا برای مدتی از دسترس خارج شد و خاموش بود احساس نگرانی شدیدی به تئودور دست داد. سامانتا گفت در این مدت در حال ارتقای سیستم خود بوده‌است تا ضمن ارتباط با سایر نرم‌افزارها سبب افزایش کارایی‌های خود شود. تئودور از او پرسید آیا با فرد دیگری هم ارتباط دارد؟ که سامانتا گفت آری؛ با ۸۳۱۶ نفر که با ۶۴۱ نفرشان رابطه عاشقانه دارد.

چیزی که از این فیلم یاد می‌شود این است که بله، این چیزی که بیش از ده سال پیش درباره‌ی آن خیال‌پردازی شده بود، حالا به واقعیت پیوسته و پیش‌بینی‌ها درست بوده.

خب، این چیزی نیست که من از آن تعجب کنم. کلا کار هالیوود همین است. اول تخیل می‌کند، بعد می‌بینی آن‌چه تخیل کرده به واقعیت می‌پیوندد. این خودش یک بحث جداگانه دارد که بعدا درباره‌اش می‌نویسم.

اما چیزی که از آن کسی حرف نمی‌زند این است که همین فیلم، آخرش به جای دیگری می‌رسد.

تئودور همین که می‌فهمد هوش مصنوعی با افراد زیاد دیگری هم ارتباط عاطفی دارد، سرخورده می‌شود. بعد می‌فهمد ارتباط مجازی هیچ دردی را از او دوا نمی‌کند. این را چگونه نشان می‌دهد؟ در سکانس آخر، تئودور با دوستش که او هم یک زن است و مدت‌هاست از همسرش جدا شده و از قضا او هم با هوش مصنوعی ارتباط عاطفی داشته و از آن سرخورده شده بوده، در پشت بام یک خانه کنار هم می‌نشینند. هر دو خسته و ناامید از ارتباط مجازی، در دنیای واقعی، کنار هم می‌نشینند و سرشان را روی شانه‌ی همدیگر می‌گذارند. در این سکانس، همه چیز بیان می‌شود. این‌که ما انسان‌ها، در عالم واقعیت است که به هم احتیاج داریم. باید کسی باشد که در عالم واقعی دست او را بگیریم. در عالم واقعی او را به آغوش بکشیم. در عالم واقعی با او حرف بزنیم.

همه‌ی عالم مجازی که در آن غوطه‌ور بودیم، فایده‌ی خاصی نداشت.

خروج از نسخه موبایل