داشتم از پشت پنجره به حیاط محل کارم نگاه میکردم که همکارم چطور به گربهها غذا میدهد.
غذا را توی دستش نگه داشته بود. نیمخیز شد و دستش را جلو برد و گربهها نزدیکش شدند. چهار پنجتایی بودند. مثلا یکیشان اول مردّد بود. کمی آمد جلو، اطرافش را نگاه کرد، دوباره جلوتر آمد، دستش را بو کرد که ببینند اصلا چه چیزی دارد. بعد سرش را بالا آورد و دوباره نگاهی به آدمی که غذا را به طرفش گرفته بود کرد. دوباره سرش را به سمت دست جلو برد تا به غذا زبان بزند. بعد پشیمان شد و سرش را عقب کشید و به چپ و راست نگاه کرد. چند ثانیه دوباره ور انداز کرد، دوباره خودش را جلو کشید و بالاخره سرش را با احتیاط به طرف دست دراز کرد و با زبانش کمی از غذا را چشید و کمی هم از آن برداشت و چند قدم عقبتر رفت و شروع کرد به خوردن. بعد، دید که اتفاقی نیفتاد، دوباره خودش را جلو کشید و این بار چند ثانیهای بیشتر سرش را توی دست نگه داشت و غذای بیشتری برداشت و یک قدمی عقب رفت تا بخورد. بار بعدی، سرش را برد توی دست، غذا را که برداشت، دیگر سرش را عقب نکشید. هی برمیداشت و میخورد. یک لحظه همکارم که میخواست بایستد، گربهی بیچاره ترسید و سریع عقب کشید. ترسیده بود، ولی دید که نه، این آدم فقط میخواست بایستد. بعد هم که همکارم رفت، داشت بهش نگاه میکرد. حتی چند قدمی هم رفت دنبالش، ولی دید که او رفت، گربه هم راهش را کشید و رفت.
گربه فهمید که همکارم هیچ چیزی توی سرش نبود. فقط میخواست به آنها غذا بدهد. ولی کِی این را فهمید؟ وقتی که همکارم رفت. یعنی تا لحظهی رفتن مطمئن نبود که واقعا چه چیزی توی سر این آدم هست که دارد به من غذا میدهد؟ البته به خاطر این هم بود که همهی آدمها فقط به او محبت نکرده بودند. بعضیهایشان پدرسوخته از آب در میآمدند و میگرفتند اذیتش میکردند. یعنی بالاخره گربهی بیچاره بیتجربه هم نبود.
دیدم رفتار ما آدمها هم چهقدر شبیه این صحنه است.
یک نفر میآید و میخواهد بی چشمداشت به دیگری محبت کند. طرف مقابل ولی این را در ذهنش نمیپذیرد. جلو میآید، مردّد میشود، پس میزند، میرود عقب، دوباره چند قدم به جلو، دوباره چند قدم به عقب. نمیتواند اعتماد کند. چون در ذهنش است که هیچکس بی دلیل محبت نمیکند. ولی حواسش نیست که بله، دلیل دارد، ولی ممکن است دلیلش این باشد که آن طرف هم دارد از محبت کردن لذت میبرد. حتما نباید چیز خاصی باشد. یعنی دلیلش ساده است. ولی خب، آدمها بیتجربه هم نیستند.
حالا کی میفهمند که طرف هیچ قصد خاصی نداشته؟ وقتی میرود.