چه صبح خوبی صادقآثار, اشعار18 فروردین, 1399 چه صبح خوبی که ناگهان دیدمت رفیقانه در خیابان...ادامه خواندن
کنارهی شط صادقآثار, اشعار18 مهر, 1387 بغضت شبی کناره ی شط باز می شود آن وقت سیر خاطره آغاز می شود کارون سلام می کند و حال چشم هات مثل هوای شرجی اهواز می شود آن صحنه را دوباره به خاطر می آوری : آن حرف … ادامه خواندن
فصلها صادقآثار, اشعار16 خرداد, 1387 باران بهار بر درختان بارید هی تابستان بر همه گرما پاشید وقتی که به روی شاخه ها برف نشست پاییز در آغوش زمستان خوابیدادامه خواندن
شبهای ادبیات