خاطره باران صادقآثار, اشعار30 فروردین, 1399 ابرها رفتهاند و روی سبزهها خاطرات خیسشان به جای مانده است روی سبزهها ردپایِ «های های» مانده است لحظهی غروب ابرها که در افق فرار میکنند غصه میخورم به حال سبزهها با فراق ابرها چه کار میکنند؟… «صادق کریمی» شعرشعر نوصادق کریمی
چه صبح خوبی صادقآثار, اشعار18 فروردین, 1399 چه صبح خوبی که ناگهان دیدمت رفیقانه در خیابان...ادامه خواندن
چلّهی شعر صادقآثار, شبهای ادبیات27 فروردین, 1401 چهل شب شعرخوانی از عاشورا تا اربعین حسینیادامه خواندن
مشق نام تو صادقآثار, اشعار18 مرداد, 1387 من بدون تو کیَم؟ من بدون تو چگونه زنده ام؟ من بدون تو، شبیه آهویی شکسته پا در میان جنگلی بزرگ… یا شبیه یک مجسمه که توی پارک بچه ها به آن سنگ می زنند یا به … ادامه خواندن