خاطره باران صادقآثار, اشعار30 فروردین, 1399 ابرها رفتهاند و روی سبزهها خاطرات خیسشان به جای مانده است روی سبزهها ردپایِ «های های» مانده است لحظهی غروب ابرها که در افق فرار میکنند غصه میخورم به حال سبزهها با فراق ابرها چه کار میکنند؟… «صادق کریمی» شعرشعر نوصادق کریمی
چه صبح خوبی صادقآثار, اشعار18 فروردین, 1399 چه صبح خوبی که ناگهان دیدمت رفیقانه در خیابان...ادامه خواندن
همانند یک قطرهی آب صادقآثار, اشعار23 تیر, 1387 همانند یک قطره ی آب که آن را نوشتند در لا به لای سفرنامه ی رود به زیر درختان یک جنگل سبز در اندیشه ی وصل دریا روانـم و در فکر یک آبی ِ بیکرانم… برای رسیدن … ادامه خواندن