خوش به حال بچه های پاپتی صادقآثار, اشعار25 اردیبهشت, 1385 بچه های پاپتی توی کوچه، روی خاک روی سبزه، توی پارک شادمانه می دوند و جیغ و داد می کنند خوش به حال بچه های پاپتی بد به حال ما برای کفش های صنعتی له شدند سبزه های زیرشان کفش های لعنتی ! شعرشعر نوشعر نیمایی
آهان، اینطوری بود پس؟ صادقرابطه کست, یادداشتها26 اسفند, 1403 برات پیش اومده که؛ یه نفر یه حرفی میزنه ناراحتت میکنه. تو هم با وجودی که میدونی اون حرف اشتباهه، … ادامه خواندن
چه صبح خوبی صادقآثار, اشعار18 فروردین, 1399 چه صبح خوبی که ناگهان دیدمت رفیقانه در خیابان...ادامه خواندن
کنارهی شط صادقآثار, اشعار18 مهر, 1387 بغضت شبی کناره ی شط باز می شود آن وقت سیر خاطره آغاز می شود کارون سلام می کند و حال چشم هات مثل هوای شرجی اهواز می شود آن صحنه را دوباره به خاطر می آوری : آن حرف … ادامه خواندن